تبليغاتX
گلایول آبی

گلایول آبی

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت7:22 بعد از ظهرتوسط زینب | |

علت زندگي
 
ملا به آشنايي گفت: راستي فلاني خبر داري رفيقمان عمرش به دنيا کوتاه بود و
 
مرد. رفيقش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟ ملا گفت: آن بيچاره علت زندگيش
 
معلوم نبود چه برسد به علت مرگش.
 
 
 
 
به شكار رفتن بهلول و هارون
 
 
روزي خليفه هارون الرشيد و حمعي از درباريان به شكار رفته بودند ، بهلول نيز با
 
آنها بود .
در شكارگاه ، آهويي نمودار شد و خليفه تيري بسوي آهو انداخت ، ولي به
 
شكار نخورد .
بهلول گفت :
احسنت !
خليفه غضبناك شده و گفت :
مرا مسخره مي كني ؟
بهلول گفت :
احسنت من به آهو بود كه خوب فرار كرد .

 

 

 حمام رفتن بهلول و هارون
 
روزي خليفه هارون الرشيد باتفاق بهلول به حمام رفت .
خليفه از روي شوخي از بهلول سئوال كرد :
اگر من غلام بودم ، چند ارزش داشتم ؟
بهلول جواب داد :
پنجاه دينار .
خليفه غضبناك شده و گفت :
ديوانه ، فغقط لنگي كه بخود بسته ام پنجاه دينار ارزش دارد .
بهلول جواب داد :
من هم فقط لنگ را قيمت كردم ، وگرنه خليفه ارزشي ندارد !!


 
بهلول و مرد شياد
 
بهلول سكه طلايي در دست داشت و با آن بازي مي كرد .
مرد شيادي كه شنيده بود بهلول ديوانه است ، جلو آمد و گفت :
اگر اين سكه را به من بدهي ، در عوض ده سكه كه به همين رنگ است به تو
 
مي دهم .
بهلول چون سكه هاي او را ديد ، دانست كه سكه هاي او مسي است و
 
ارزشي ندارد .
بهلول گفت :
به يك شرط قبول مي كنم .
بشرط آنكه سه مرتبه مانند الاغ عرعر كني .
مرد شياد قبول كرد و شروع به عرعر كرد .
بهلول به او گفت :
تو كه خر هستي فهميدي سكه هاي من طلاست و مال تو از مس ! چگونه
 
مي خواهي ، من كه انسان هستم ، اين مطلب را ندانم .
مرد شياد ، پا به فرار گذاشت .

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت11:18 قبل از ظهرتوسط زینب | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت9:40 بعد از ظهرتوسط زینب | |

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت9:39 بعد از ظهرتوسط زینب | |

پل سارتر:

 

از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد.

 

چارلی چاپلین:

 

دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه جای

 

 دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

 

اورپیدس:

 

نیکوست که ثروتمند باشی و پرتوان اما نیکوتر است که دوستت بدارند.

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت8:40 بعد از ظهرتوسط زینب | |

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت9:35 بعد از ظهرتوسط زینب | |

 

 

چيزيكه مرد را وادار ميكند

 

بيوفائي زنش را باور نكند

 

داشتن اعتماد بحسن اخلاقي زنش نيست

 

 بلكه ضعف اخلاقي خودش است

 

 ناپلئون

 

با هم بودن «آغاز» ،

 

 با هم ماندن «پیشرفت»

 

و با هم کار کردن «موفقیت» است.

 

 هنری فورد

 

مدیریت ممکن است در برج های مؤسسات مدیریت

 

تدریس شود اما روی کف‌های خاکی مغازه‌ها و

 

کارخانجات آموخته می‌شود.

 

ر.س شوکلا


+نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت6:53 بعد از ظهرتوسط زینب | |

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت2:40 بعد از ظهرتوسط زینب | |

 

حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانه اي   

 

گفت يا خوابيست يا وهميست يا افسانه اي

 

گفتمش احوال عمر دل بگو با ما كه چيست   

 

گفت يا برقيست يا شمعيست يا پروانه اي

 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت12:25 بعد از ظهرتوسط زینب | |

 

هرچه کمتر شود فروغ حيات                 رنج را جانگدازتر بيني

 

سوي مغرب چو روکند خورشيد              سايه ها را درازتر بيني

 

رهی معیری

 

                                                                                                 

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت12:14 بعد از ظهرتوسط زینب | |